السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
144
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
صلاحيت داشتن ملكه را اجمالًا دارد و تقيد به وقت خاص را اصلًا اعتبار نكنيم مىگويند عدم و ملكه حقيقى . و به اين حساب چشم نداشتن عقرب هم كورى و عدم ملكه حساب مىشود ، زيرا جنس كلى آن كه حيوان است موضوعى است قابل چشم ، گر چه نوع خاص مزبور ( عقرب ) به طورى كه گفته شده قابليت چشم ندارد . همين طور ريش نداشتن انسان پيش از زمان لحيه ، عدم ملكه است چون نوع انسان قابل لحيه است ، هر چند گروه خاص نابالغان قابل لحيه نيستند . و اگر طبيعت شخصى يك موجود را موضوع بگيريم و حتى زمان صلاحيت اتصاف را هم قيد كنيم عدم و ملكه را مشهورى مىگويند و در اين صورت كسى كه اساساً چشم ندارد و كسى كه هنوز وقت لحيه داشتن او نشده است موضوع عدم و ملكه حساب نمىشوند . فصل نهم : تقابل تناقض تقابل تناقض يا سلب و ايجاب اين است كه سلب ، عيناً به مورد ايجاب وارد شود ، و با اين حساب تناقض على القاعده در قضايا بايد باشد ، ليكن گاهى مضمون يك جمله را تأويل به مفرد مىبرند و مىگويند تناقض ميان وجود و عدم يك شىء است ، و يا مىگويند نقيض هر چيزى رفع آن است . اين تعبيرها كه دو نقيض را به طور مفرد تفسير مىكنند بر اساس برگرداندن مضمون قضيه به مفرد است و گرنه معناى ورود سلب و ايجاب بر يك شىء ورود آن دو بر يك نسبت ميان دو شىء مىباشد يعنى در قضايا . ضمناً اين را هم بگوييم كه : منظور از رفع يك شىء در تعريف اخير طرد و ابطال آن است . رفع انسان لا انسان است ، و رفع و طرد لا انسان هم انسان است . اين طور نيست كه عدهاى تصور كردهاند كه رفع يك چيز نفى آن است و بنابراين نقيض انسان لا انسان است و نقيض لا انسان لا لا انسان ( نفى نفى ) است و انسان لازمهء نقيض است